قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2649
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد . ضجيل چون نيك انديشيد ديد كه اهل اسلام سه فرقه شدند . سپاه دقاق كه از شام آمدهاند على حدّهاند و نايب جناح الدّوله ، كه از حمص آمده جدا فوجى راست كرده و سپاه فخر الملك ، كه از شهر طرابلس برآمدهاند ، به سر خود صف آراسته منتظر حرباند . ضجيل نيز سپاه خود را به سه قسم منقسم ساخته صد سوار را به دفع اهل طرابلس نامزد فرمود و صد سوار ديگر را در مقابل هزار سوار دقاق بن تتش فرستاده و پنجاه سوار را به جنگ اهل حمص تعيين فرمود و خود با پنجاه سوار علم را نگاهداشته بايستاد . اتّفاقا ، اهل حمص به مجرّد ديدن فرنگ روى به گريز نهادند و از پيش بيرون رفتند . چون دمشقيان اين حال را مشاهده نمودند ايشان نيز در عقب ايشان دست به آلات جنگ نرسانيده گريختند . اهل طرابلس ثبات قدم ورزيده با آن صد كس كه در مقابل ايشان افتاده بودند جنگ مردانه كردند . امّا چون ضجيل ديد كه معركه خالى شد و غير از طرابلسيان كسى نماند با آن دويست كس ديگر بر ايشان حمله آورده در يك ساعت هفتصد كس از طرابلسيان را به قتل رسانيدند و شهر را محاصره نمودند و از اطراف و جوانب كوهستان آن ولايت چندان نصارى بر ضجيل جمع آمدند كه از حساب و شماره بيرون بود . چون فخر الملك ديد كه طاقت مقاومت ايشان ندارد ، بالضّروره از در مصالحه درآمده مبلغى نقد و جنس و چند رأس اسب قبول نمود و ضجيل از ظاهر شهر طرابلس كوچ نموده به جانب مدينهء أنطوطوس ، كه از مشاهير بلاد ولايت طرابلس بود ، رفت و بعد از محاصرهء جبرا و قهرا بر آن شهر استيلا يافتند و اهل اسلام آن بلده را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك ساختند و از آنجا روى به حصن مطويان ، كه مقدّم آن حصن را « ابن عريض » گفتندى ، نهاد . ابن عريض مردانه پيش آمده قصاص اهل أنطوطوس را از ضجيل گرفت ؛ چه ، خلقى بسيار از سپاه فرنگ به قتل رسانيد و ضجيل با جمعى معدود گريخته به جانبى بيرون رفت . ابن عريض يكى از اكابر امراى ضجيل را اسير گرفت ؛ چنانچه ضجيل مبلغ ده هزار دينار براى استخلاص او مىفرستاد و ابن عريض قبول آن ننموده او را نيز به عدمآباد فرستاد . و از جمله وقايع اين سال آنكه امير دانشمند ، همند فرنجى صاحب أنطاكيه را كه در بند او بود ، چنانچه سابقا قلمى شده بود ، بعد از گرفتن مبلغ صد هزار دينار به شرط آنكه دختر باغىسنان كه در بند اوست خلاص كند . همند فرنجى بعد از خلاص از بند دانشمند به شرط وفا نموده دختر امير باغى را فرستاد و خود باز بر أنطاكيه استيلا يافته كس به مدينهء عواصم و قنّسرين و ساير نواحى آنجا فرستاده عمّال نصب نمود و به اين واسطه ، مسلمانان بلاد بسيار پريشانى كشيدند . و بندگان ضجيل باز در همين سال جمعيّت به هم رسانيده به عزم تسخير حصن أكراد ، كه از